به ستارهها، به باران سلام!
به دلایل نامعلومی رفتم بلاگفا!
¤ نوشته شده در ساعت 15:5 توسط ابراهيم جعفري
يكشنبه، 27 خرداد، 1386
تقويم و شريعتی
تقویم را ورق میزنم تا ببینم ....
واقعا تقویم زندگی را چه ساده ورق میزند دست روزگار، حتی ساده تر از کاری که من دارم با تقویم جیبی خودم میکنم که در هر صفحه روزنگارش دو بیت از اشعار حافظ گذاشته شده برای تفنن و چند غزل در بخشی خارج از صفحات مذکور برای تفأل (!)، بخشی هم که در همه تقویمها بدون در نظر داشت این که مربوط به چه سالی است؛ به طور مشترک وجود دارد در تقویم من هم هست مثل دعای تحویل سال (یا مقلب القلوب و ...)، لیست تعطیلات رسمی در ابتدا و کد شهرستانها، تلفنهای ضروری و بیمارستانها، اوقات شرعی و بخش یادداشت در انتها. تا یادم نرفته بگویم در اولش این دو بیت هم هست:
این قافله عمر عجب میگذرد! دریاب دمی که در طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟ پیش آر پیاله را که شب میگذرد
....
خوب از شرح تقویم به ورق زدن تقویم برسیم!
روز گل و گیاه، روز جهانی بیابانزدایی، شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) (تا یادم نرفته این مصیبت این روز را به همگی تسلیت عرض میکنم)، درگذشت دکتر شریعتی، انفجار در حرم امام رضا (ع) به دست ...(؟)، شهادت دکتر چمران، روز اصناف، روز جهانی مبارزه با مواد مخدر، روز قوه قضاییه، روز مبارزه با سلاحهای شیمیایی و میکروبی و ....
در مورد هر روز میشود کلی نوشت البته به لطف بهانهای که نام گذاری این روزها به دست میدهد.
اما علیرغم علاقهام به اعداد فرد، نمی دانم در این ترتیب چرا بیشتر تمایل هست که در مورد گزینههای زوج بنویسم . از آنجا که سئوالی در ذهن دارم که میخواهم از دانشمندان مجلس بازپرسم (منظورم شما دوستان گرامی هستید)، پس راجع به گزینهای که مربوط به سئوالم هست بحث را باز میکنم.
سهشنبه ۲۹ خرداد، سالروز درگذشت دکتر شریعتی است!
مردی که ... (این روزها به جای این سهنقطه میتوان یک دنیا حرف و یک عالم احساس گذاشت!)
در ابتدای آشنایی با این شخصیت جنبهای از گفتههایش مرا جذب کرد که فکر میکنم در انتهای این راه آشنایی هم، جذابترین باشد و آن، مناجات عجیب و رمزآلودی است که این شخص با خدای خود دارد و به قول خودش در کنار عشق و نیازش، مزین به چیزی است که به طور قطع، وجه تمایز برخی دعاها با بعضی دیگر است "آگاهی" و یا آن چیزهایی است که از خدا طلب دارد و علایق و نفرتهای خاصی است که نسبت و مفاهیم مختلف از خود نشان میدهد.
"پروردگارا!
به من آرامش بده
تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم
بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند
خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بربیهودگیش، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من، خود انتخاب کنم، اما آن چنان که تو دوست داری
خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز،چگونه مردن را خود خواهم آموخت
خدایا! اخلاص! اخلاص! من میدانم ای خدا. میدانم که برای عشق زیستن و برای زیبایی و خیر مطلق بودن چگونه آدمی را به مطلق میبرد...
خدایا! رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد. قوتم ده تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند. نه از آنها که پول دین میگیرند و برای دنیا کار میکنند.
خدایا! مرا از این فاجعه پلید مصلحت پرستی (که دین ما شده الان) که چون همه گیر شده، وقاحتش از یاد رفته، و بیماریی شده است که از فرط عمومیتش هرکه از آن سالم مانده باشد بیمار مینماید، مصون بدار. تا به روایت مصلحت، حقیقت را ذبح شرعی نکنم.
و ...."
حال برگردیم به سئوال و آن اینکه چقدر دکتر شریعتی به آنچه خواسته و یا نخواسته، رسیده یا نرسیده است؟
یا به عبارت دیگر در شرایطی که دعا به گفته الکسیس کارل برای اجابت به فصاحت نیاز ندارد، دعاهای دکتر شریعتی با چنان فصاحت بینظیر و از زبان شخصی چنین که بیتردید تمام تلاشش در راه اخلاص بوده و ایجاد یک خود سازی عظیم انقلابی، مورد قبول افتاده یا نه؟
یا به طور موجز، آيا شریعتی آنگونه مُرد که خود انتخاب کرده بود، آنطور که خدا هم دوست داشت، دارد، خواهد داشت؟
یا اینکه به قول نیچه که میگوید: "دعا کردن شرم آور است."، آیا شریعتی، در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظهای که برای زندگی، نه، برای دعا کردن صرف کرده، حسرت میخورد و از این بابت که شریعتش (شریعتی که تمام عمر داد میزد که اگر فقط به درد آخرت بخورد و نه به درد دنیا، شریعت نیست)، تمام دنیایش را گرفته و به درد آخرتش هم نمیخورد شرمسار است؟
در پایان به عنوان جایزه کسانی که خواندهاند و به این جا رسیدهاند:
در کلاس شاگرد از استاد میپرسد:
استاد! شما چرا سیگار میکشید؟ مگر نشنیدهاید که سیگار کشیدن طول عمر را کم میکند؟
استاد پاسخ میدهد آری شنیدهام اما من به عرض زندگی فکر میکنم نه به طول زندگی!
و آن استاد همانی بود که شرحش رفت.
ادامه شاید دارد...
¤ نوشته شده در ساعت 20:24 توسط ابراهيم جعفري
سه شنبه، 1 خرداد، 1386
مهمانی با اعمال شاقه!
مهمان عزیز است همچو نفس خفگی آرد اگر آید و بیرون نرود
بیت بالا؛ در گذشته و در مواقعی مثل حالا که بحث ظلم به مظلومترینها در ایران شدت میگرفت، از طرف برادران مسلمان(!)، دارای ریشههای مشترک فرهنگی و دینی با همین جماعت(!)، همزبان(!) و با داعیه اسلام بدون مرز و شعار انسجام اسلامی(!)؛ چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم و با استفاده از مفهوم و محتوای آن، به عنوان توجیه آنچه در حق این قشر، بر خلاف تمام اصول اعلانی خود، روا میدارند، به کار گرفته میشد.
اینان حق دارند و این شعر هم بسیار زیبا و معنا دار است ولی "هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد".
به نظر میرسد در تطبیق شرایط مهاجرین افغانستان با این شعر اگر کمی دقیقتر بنگریم، نمیتوان به راحتی از کلمه اول گذر کرد؛ چرا که این نکته ذهن افراد اهل فهم را به خود مشغول خواهد کرد که آیا میشود این مهاجرین را مهمان خواند؟
امروزه کسی را نمیتوان یافت که تا به حال در مهمانی شرکت نجسته باشد و یا لااقل یک بار در طول عمر خویش از مهمانی، میزبانی نکرده باشد. مخصوصا در سرزمینی که مردمان آن، خود را به صفاتی چون خونگرمی و مهماننوازی ملقب میکنند و به غنای فرهنگی و رفع سطح روابط اجتماعی خود میبالند، انتظار میرود که در مورد به کار بردن مفهوم مهمان و مهمانی ظرافت بیشتری به خرج داده شود.
آنچه مسلم است در یک مهمانی میزبان تمام تلاش خود را خواهد کرد که میهمان بی یا بانوا، در طول زمان ضیافت، کمترین کمبودی در حد وسع موجود، احساس نکند و از لحاظ گفتوگو و پذیرایی و موقعیت قرار گیری، حق تقدم با مهمان است و طبق یک اصل کلی، حق مهمان بهترینهای رفاهی و بیشترین احترامات ارتباطی میباشد.
حال بیاییم ببینیم اوضاع این به اصطلاح مهمانان قابل قیاس با تعاریف فوق میباشد؟
کدام مهمان را دیدهاید که بلافاصله بعد از حضور در خانه میزبان، در نزاعی که بین میزبان و همسایهاش در گرفته شرکت جوید و به همان اندازه میزبان، از خودگذشتگی نشان دهد. کاری که مهاجرین افغانستانی با اعتقاد به اشتراکات دینی و مذهبی موجود، همان اعتقاد به اشتراکاتی که اکنون به هیچ دردشان نمیخورد و ذرهای از دردشان نمیکاهد، در طول هشت سال دفاع مقدس از کشور ایران، انجام دادند و بدون در نظر گرفتن فشارهای روانی تحمیل شده از درگیریهای داخل کشور خودشان و بدون اعتنا به خستگی و رنج ناشی از مهاجرت، با تمام وجود، در میادین رزم و جنگ شرکت کردند و در از جانگذشتگی چیزی از همرزمان ایرانیشان کم نگذاشتند و چه بسا نسبت به تعدادشان تاثیرگذارتر هم بودند.
کدام مهمان را دیدهاید که بلافاصله پس از فراغت از جنگ و جدال موصوف در بالا، بدون در نظر گرفتن آنچه خود در این میان از دست داده، به ترمیم زخمهای صاحبخانه بپردازد و هر آنچه رمق برایش باقی مانده را صرف اعمار و بازسازی خرابیهای ناشی از کارزار گذشته بکند. کاری که مهاجرین افغانستان انجام دادند و با تکیه بر همان اعتقاداتی که شرحشان رفت، و در شرایط روحی و اقتصادی نامناسب آن زمان ایران، به عنوان یک عنصر نجات بخش (که همانا نیروی کار ارزان و کم توقع و متعهد و قابل اطمینان میباشد)، ظاهر شده و در طول زمان سازندگی، خشت خشت بنای به همریخته این عمارت را با دستان خسته خویش شکل دادند و بر دوشهای ناتوان و رنجور خویش نهادند و بدون در نظر گرفتن سختیهایی که متحمل بودند با شادیهای این مردم شاد میشدند و با غمهای آنان غمگین.
کدام مهمان را دیدهاید که وقتی صاحبخانه بهبود یافت به ازای تشکر از زحمتهای او، منت پذیرایی نکرده و رسم میزبانی به جا نیاورده خود را لحظه به لحظه بر سرش بگذارد و به جای احساس شرم از تن رنجور و نحیف میهمان و زخمهای عمیق مانده بر پیکرش و به جای تفقد و دلجویی و گوش دادن به درد دلهای او، هر آنچه توان دارد در آزار و ایجاد محدودیت و افزودن بر مشکلاتش به کار گیرد. کاری که در حق مهاجرین افغانستان انجام گرفت. با اتمام دوران سازندگی و شروع دوران به اصطلاح بالندگی، هر گونه فشاری که چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ اقتصادی گریبان مسئولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را میگرفت، به واسطه یک مکانیسم نه چندان پیچیده، به ایجاد یک فشار و بحران جدید در رابطه را حضور و کار و تحصیل و معیشت و امنیت و ... مهاجرین منتج میشد. گاهی اوقات که نارضایتی مردم ناشی از بیکاریهای حاصل از سوء مدیریت خود مسئولین، اوج میگرفت به عنوان یک راه حل سهلالوصول و ضربتی، حضور مهاجرین را به عنوان عامل بیکاری جلوه داده و با ایجاد یک معضل و اختلال تازه و اعمال فشار بر این مهاجرین، سعی در کاهش اعتراضات و تلطیف روانی ملت داشتند.
شاید این نوعی ارضاء حس مهمان نوازی ملت مهمان دوست ایران است که گهگاهی از طریق رسانهها، شاهد هجمهای سراسری با انواع و اقسام بزرگنماییها و بستن تهمتهای ناروا به پای مهاجرین بینوا هستیم که گاهی اوقات در کاملترین نوع تجلی این مهماننوازیها، با جریاناتی شبیه داستان خفاش شب بر میخوریم که به همراه اتفاقات دیگری چون فاجعه اردوگاه سفیدسنگ و برخوردهای تند و بیمحاسبه اخیر و ظلمهای مشابه، فرازی پر التهاب برای این به اصطلاح مهمانی رقم زدند.
آری مهمان نباید در طول مهمانی احساس کمبود کند و باید از بهترینهای موجود برخوردار شود اما همان گونه که در مرتبه بالاتر گاهی اوقات حقوق بشر و انسانیت که به نظر میرسد به طور کامل باید شامل حال تمام انسانهای روی زمین باشد، در مورد مهاجرین افغانستان اعمال نمیشود؛ نباید انتظار داشت که در سطحی پایینتر اینها مهمان خوانده شوند اما هیچ گاه درک نکنند ذرهای از مهمان بودن را!
خونها و عرقهای به هیچ انگاشته شده روزی فریاد خواهند زد!
¤ نوشته شده در ساعت 18:40 توسط ابراهيم جعفري
يكشنبه، 23 اردىبهشت، 1386
اخراج یا ...
حدود یک ماه است که بحث جدیدی به همراه چای در برخی محافل روشن یا خاموش فکری صرف میشود.
درد و رنجی که انسانهای همیشه محکوم به کمترینها و بدترینها، در این روزها میکشند، البته با کمی پیاز داغ و چاشنیهای سخنورانه و دیپلماتیک، ابزاری شده است برای استفاده انسانهای ضعیف و بیمقداری که تا به حال و شاید همین حالا، ذرهای ارزش برای این افراد (که امروز بساط بازارگرمیشان را فراهم کردهاند) و یا سرنوشت شومشان قائل نبودند و نیستند!
آری به هر حال شانههای رنجور این خیل که از بد حادثه و از بیکفایتی و بیفکری امثال همین به ظاهر دلسوزان، به این حال و روز افتادهاند، امروز متحمل باری است که در ذره ذره سنگینی آن، سهم خیانتها و معاملهگریها و خودخواهیهای امثال اینان که وصفشان میرود و خواهد رفت، مشهود و مبرهن است.
آن از دانشجویان و طلاب و فرهنگیان و ... که خواب زمستانیشان را این سر و صداها به هم زده و با چشمانی پف کرده، تازه به تصویر محوی که بعد از بیدارشدنشان پدیدار شده، با کمال بهت خیره خیره نگاه میاندازند و طبق معمول گیج و منگ ، به دنبال مقصر این وضعیت میگردند و برخی از آنها عربدهکشان سعی در انکار خواب بودن خود میکنند و با ایجاد هیاهو سعی در پنهان کردن سکوت سرد گذشته دارند.
و این از مسئولین و وکلا و نمایندگان مردم که در طول ۵ تا ۶ سال گذشته علیرغم فرصت و امکانات مهیا شده از طرق مختلف، کاری جز ایجاد و تشدید سردرگمی و بحران و شائبههای ملتکُش در پیش نگرفتند و هم اکنون هم علیرغم شرایط بحرانی موجود، به جای اینکه به فکر علاجی عاجل برای این درد باشند به شدت از فرصت ایجاد شده برای تصویه کردن حسابهای گذشته خود و تقویت جایگاه جبههها و ائتلافهای مزخرف و بیفایدهشان استفاده میکنند.
در هفته اخیر بعد از به راه افتادن یک موج تبلیغاتی به نظر حساب شده، شاهد یک حرکت کاملا دقیق و حساب شدهتر بودیم از سوی پارلمان افغانستان، که همانا استیضاح دو وزیر از کابینه افغانستان و در نهایت رای عدم اعتماد و کفایت به این دو وزیر بود.
از قضا پیشگویان که از قدیم و از روی سنتی نانوشته با توجه به اوضاع کواکب و سیارات دست به پیشبینی اوج و حضیض اقتدار افراد میزنند، در ارتباط با تغییرات در کابینه فعلی، حدود یکی دو ماه قبل از این اتفاقات هشدارهایی میدادند. از آنجا که در افغانستان پیشگوییها و وعدههای بسیاری، دروغ از آب در آمده بود اهالی کابینه هر کدام با خیالی آسوده در مصاحبههای خود از بیاساس بودن این فال خبر میدادند.
اما برخلاف تصورات این بار آب به نحوی گلآلود شد که بیکارترین نهادهای صید ماهی، بزرگترین ماهی را توانستند صید کنند.
آری پارلمان افغانستان که تا به حال به جز خرید و فروش بر سر تایید کابینه پیشنهادی آقای کرزی بعد از انتخابات پارلمانی، تعیین دست مزد و مزایای نمایندگان پارلمان که از قضا شامل خودشان میشد، تصویب بدون تاثیر و مطالعه و کارشناسی بودجه دو سال اخیر افغانستان، تصویب طرح جنجال برانگیز مصالحه ملی که باز هم نانی بود قرض داده شده به خودشان(!) و چند بحث عبث دیگر، هیچ قدمی در راستای بهبود اوضاع ملت برنداشته بودند، طی یک حرکت ناشیانه دیگر اما این بار با ظاهری پوپولیستی و عوامفریبانه دست به سلب مسئولیت دو وزیر ذیربط مسائل فعلی زد.
و باز از قضا، در این سناریو هم نقش فعال و دامنه دار جریانات به اصطلاح ملی و باز هم بالطبع، البته، شاید، دست پنهان یکی دو کشور دوست و برادر(!) کاملا جلوه مینماید.
گذشته از توهماتی که در افغانستان فضای توطئه را بسیار واقعی برایمان مینمایاند، جای این سئوال کاملا واقعی باقی است که آیا کنار گذاشتن این افراد، قدمی به حساب میآید در جهت بهبود اوضاع و شرایط کنونی؟
یا به عبارت دیگر در وضعیت اضطراری موجود، زمانی که صرف مجادلات و مشاجرات بر سر این جابجاییها و یا تعیین جایگزین برای این افراد میشود، برای مهاجرینی که در حال حاضر هر دقیقه برایشان سالها میگذرد چه هزینه و عواقبی به بار خواهد آورد؟
به نظر میآید انتقادات ناشی از نبود نظارت مستمر و عدم تعیین چارچوب و روش صحیح اجرایی در خصوص مسئله مهاجرین و عدم تعیین راهکارهای قانونی و عدم پیگیری اجرایی شدن آن در این مورد، چالشی است که گریبان پارلمان افغانستان را بیشتر از هر کس دیگر در این برهه باید بگیرد.
¤ نوشته شده در ساعت 22:22 توسط ابراهيم جعفري
دوشنبه، 20 فروردين، 1386
۱- این ملت را اگر آب هم ببرد این شعارها گویا به همان قوت ادامه خواهد داشت کما این که در روزهای اخیر هر چه بر میزان تلفات سیل و زلزله و جنگ و دیگر بلایا در افغانستان افزوده میشود به همان میزان هم بحث فلان چیزک ملی، داغتر شده میرود. بسیار جای تامل و تاسف است که با کمال بیشرمی کسانی که امارتهایشان را مگر خدا خراب کند نام ملت را بر سر زبانها گرفته و با تکراری مبتذل و استفاده ابزاری صرف، در نزاعهای خود از آن بهره میبرند(نه ببخشید نزاعهای کشورهای دیگر!)، بدون اینکه ذرهای حداقل به وضعیت معیشت آنها فکر کنند. خدا سایه این ملت را از سر اینان کم نکند.
۲- بین دو تای آخر بد نیست مقایسهای صورت پذیرد که به عهده خود شما دوستان میگذارم. ائتلاف اول بر چه مبنایی بود و به کجا رسید!
۳- این ملت را با این حرفها و شعارها میخواهند به کجا برسانند؟ شاید به ....
¤ نوشته شده در ساعت 16:7 توسط ابراهيم جعفري
پنجشنبه، 16 فروردين، 1386
خواستم چیزی در نعت پیامبر گرانقدر اسلام (علیه السلام)، در شب میلادش بنویسم اما دیدم این شعر و شاعرش برای من حرفی باقی نمیگذارند تا بگویم.
ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلك را كمال و منزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى، شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى آمده مجموع، در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر، مجال محمد
و آن همه پيرايه بسته جنت فردوس بود كه قبولش كند، بلال محمد
همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا، تا به خواب ديد جمالش خواب نمى گيرد از خيال محمد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد
مبارک باد میلاد فتح کننده قلههای سعادت و پیامآور عشق و بشارت دهنده آخرین و همچنین میلاد مظهر صداقت و راستی، امام ششم شیعیان و رئیس مکتب جعفری!
محمدیاش صلوات!
¤ نوشته شده در ساعت 21:56 توسط ابراهيم جعفري
چهارشنبه، 23 اسفند، 1385
درود بر شما
چند تا مناسبت برای تبریک و تسلیت با هم هست که یک جا برای دوستان مراجعه کننده عرض خواهم کرد.
تسلیت اول بابت مناسبتهای حزن انگیز مذهبی و دینی این ایام میباشد(رحلت حضرت رسول اکرم (ع)، شهادت حضرات امام حسن مجتبی(ع) و امام رضا (ع) و اربعین امام حسین (ع))
تسلیت بعدی به مناسبت سالروز شهادت یکی از چهرههای ماندگار در تاریخ افغانستان آقای عبدالعلی مزاری رحمتالله علیه است.
دیگری برای فرارسیدن سالگرد ارتکاب عملی به دور از ارزشهای بشری و از روی جهل مطلق و ننگآور برای تاریخ افغانستان که همانا تخریب مجسمههای بودا در بامیان باستانی باشد، عرض میگردد.
تبریک هم به مناسبت فرا رسیدن سال جدید و ایام عید باستانی نوروز!
اینها را نوشتم یکجا چون احتمالا فرصت برای پرداختن به تکتک این مناسبتها پیدا نگردد.
در آخر برای همه دوستان عزیز سالی سرشار از موفقیت در امور درس و زندگی آرزومندم.
¤ نوشته شده در ساعت 19:46 توسط ابراهيم جعفري
شنبه، 28 بهمن، 1385
بودجه، دولت و پس دادن نصف آن
در روزهای پایانی سال ۱۳۸۵ دولت جمهوری اسلامی افغانستان بودجه پیشنهادی خود را برای بررسی و تصویب از طریق وزارت مالیه به پارلمان ارائه کرد.
با نگاهی به دو سه سال گذشته دو نکته توجهمان را به خود جلب میکند:
۱- این بودجههای عمدتاً تامین شده از طریق کمکهای انسان دوستانه! کشورهای دوست و متحدان استراتژیک! چه تاثیری بر بهبود اوضاع رفاهی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی جامعه داشته است.
۲- با اینکه این بودجه، منبع تامینش برای آینده سیاسی کشور و حیثیت ملی مردم ما هزینههای سنگینی به بار خواهد داشت و برای تامینش نشستها و کنفرانسهای جمع آوری اعانه متعددی برگزار گردیده و خواهد گردید و ... چرا به هر دلیلی دولت افغانستان از عهده مصرف کامل این بودجه بر نمیآید و هر سال نیمی از آن را به ناظران خارجی بازگشت میدهد تا در بودجه سال آینده جای بگیرد؟
خوب چند نکته به نظرم میآید که در این رابطه عنوان میکنم:
۱- در مورد تاثیرات این بودجه بر شرایط عمومی جامعه و کشور میتوان چیزی نگفت. (چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است)!!!!!!!!
۲- جالب این است که هر سال میزان بودجه لازم برای اداره امور مربوط به کشور و بازسازی آن توسط خود دولت پیشنهاد میشود و در پایان سال در کمال تعجب و بر خلاف آنچه در دولتهای دیگر اتفاق میافتد، نیمی از این بودجه اضافه میآید و باید باز پس داده شود! (نشان دهنده ضعف برنامهریزی هم مقدماتی و هم اجرایی دولت در بخش اقتصادی و بودجه میتواند باشد)
۲- بازگشت بودجه شاید در نگاه نخست دالّ بر این مدعا باشد که افغانستان ظرفیت استفاده بیشتر از این مقدار بودجه را دارا نیست. اما نیازها و زمینههای ضروری برای احیا و انکشاف در افغانستان به قدری زیاد است که به نظر من با توجه به این کثرت موضوعات و مشکلات تمام این بودجه را در یک زمینه خاص و برای یک وزارتخانه هم که اختصاص بدهند باز بسنده نخواهد کرد و به وسط سال نرسیده باید دوباره برای آن درخواست بودجه اضافی کرد.
به عنوان مثال اگر وزارت نیرو بخواهد به منظور تامین برق مورد نیاز نَه کشور بلکه چند شهر و همچنین ایجاد ذخایر آبی برای رونق کشاورزی در مناطقی چند دست به ایجاد سدهای نسبتاً بزرگ بزند و به طور متوسط برای هر سد حدود نبم میلیارد دلار هزینه در نظر بگیریم به خوبی میتوان با یک محاسبه سرانگشتی به این نتیجه رسید که هنوز بخشی از نیاز کشور برآورده نشده تمام بودجه یک ساله دولت را میتوان تمام شده فرض کرد.
و یا در نظر بگیریم وزارت ترانسپورت و یا دیگر مراجع مرتبط برای برقرای ارتباط بهتر بین شهرهای مهم افغانستان یک بزرگراه نه چندان بزرگ احداث نماید (که البته از ضروریات است)، از آنجا که برای احداث هر کیلومتر بزرگراه معمولی و استاندارد در زمین هموار هزینهای برابر یک میلیون دلار مصرف خواهد شد ( در مناطق کوهستانی و ناهموار و یا بیابانی این مبلغ بیشتر خواهد بود)، هنوز دوسه شهر را به هم وصل نکرده نصف بودجه یک سال که به این راحتی به جیب خارجیها بازگشت میخورد، مصرف خواهد شد.
در زمینههای فرهنگی و علمی و آموزشی که این مبالغ کفاف امور یک شهر را هم نخواهد داد چه برسد به یک کشور.
بودجه امنیتی هم که با توجه به مخاطرات و تهدیدهای موجود فقط برای حفظ امنیت جانی نیروهای خارجی و مقامات کوتاه و بلند پایه دولتی کفایت میکند.
گرفتن آمار دقیق که پایه برنامهریزیهای اصولی و علمی است خود نیاز به همین بوجه و حتی بیشتر خواهد داشت.
راهاندازی معادن و استخراج و فرآوری آن که میتواند دستمان را کم کم از جیب خارجیها بیرون آورده و به سمت جیب خومان ببرد هم جایی است که ضرورت و اولویت بسیاری داشته و متاسفانه هر چقدر این اهمیت بیشتر بوده توجه دولتمردان به این قسمت کمتر بوده است. به طوری که پر ضررترین معاملات بعد از معاملات سیاسی از سوی دولت افغانستان با کشورهای خارجی، فروش بدون ارزش سنجی واقعی و بدون توجه به مطالعات علمی همین معادن به شرکتهای خارجی بوده است.
و ....
مهمترین دلیلی که میتوان برای این امر متصور شد وجود یک ضعف مدیریتی و برنامهریزی در ساختار دولت و دیگر مراجع ذیقدرت میباشد که خود برخاسته و ناشی از انتصاب افراد ناتوان، بیتوجه، غیرمسلکی و (خدای نکرده) بدون تعهد به منافع کشور، بر مبنای مصلحتها و معاملات خاص در پستهای اجرایی و مدیریتی میباشد.
به هر حال با توجه به آنچه که گفته شد هیچ توجیهی را نمیتوان برای این اهمال و کوتاهیها در مصرف بودجه تخصیصی پذیرفت و دولت افغانستان باید قویاً به فکر رفع این مشکل برآید تا به دلیل نارضایتیهای ایجاد شده اوضاع کشور رو به وخامت و بحران نگذارد.
ان شاءالله!
¤ نوشته شده در ساعت 18:5 توسط ابراهيم جعفري
دوشنبه، 23 بهمن، 1385
اخطار در مورد حرفها و فعالیتها و حملات از منابع نامشخص!
در چند هفته گذشته در بین مجالس دانشجویان نَقل جدیدی نُقل مجلس دانشجویان تهرانی و شاید شهرهای دیگر شده بود!
شاید خاطرتان باشد آن نقاشی که با سلیقهای کودکانه اما با محتوایی کاملا جلب توجه کننده به ایمیل برخی دوستان فرستاده شده بود از طرف دوستی با نام مستعار هشیار بیدار!
دوباره شاید! این دوست عزیز، به ظاهر کار درستی کرده و دغدغه ذهنی خود را که دارای اهمیت زیادی هم بوده، توانسته به این روش بروز داده و به زعم خویش به اطرافیان هشدار داده است.
اما به نظر اینجانب این گونه فعالیتها در صورتی به کاهش آسیبها و افزایش شفافیت در بین دانشجویان و یا هر جامعه دیگری خواهد انجامید که خود باعث ایجاد معضل و آسیب جدیتر نگردد.
سهباره شاید! این دوست عزیز با نیت خیرخواهانه دست به این اقدام زده باشد، اما یقینا روش اخذ شده توسط ایشان بنده را در برخی موارد نگران بروز همان خداینکرده، چشم کور کردن به قصد ابرو درست کردن میسازد. آن موارد عبارتند از:
۱- اولین مشکلی که پیش خواهد آمد افزایش سوء ظن و بیاعتمادی در بین این قشر خواهد بود که در شرایط حاضر از هر فرد یا جریان بیرونی دیگری برایشان مضرتر است. بدین صورت که ناخواسته افراد بسیار زیادی در معرض ظن انجام دادن این کار قرار میگیرند و در صورتی که طرف مقابل در صدد نشان دادن عکسالعمل و یا اقدام تلافیجویانه برآید دامنه این تشنجات بسیار فراگیر خواهد شد و دود آن به چشم همه خواهد رفت.
۲- این گونه فعالیتها بستر را برای عملی شدن طرحهای مشابه اما نه این بار با نیت خیرخواهانه! و نه به قصد انتقاد و اصلاح فراهم میسازد. قطعا افرادی هستند که در چنین شرایطی، در راستای منافع شخصی و یا در راستای تصفیه حساب از همان نوع منافع، ابزار و زمینه بسیار خوبی برای حمله به شخصیت یک فرد و یا هویت یک جریان باز هم شاید سازنده، در دست خواهند داشت.
و....
و متاسفانه با هر بار بروز چنین پدیدهای سنگ دیگری بر سر راه این پای لنگ(مجوعه دانشجویان افغانستان در ایران) قرار خواهد گرفت و تا مدتها پس لرزههای این اتفاق در مناسبات و معادلات تاثیر نامطلوب خواهد گذاشت.
پس بهتر است با کمی دوراندیشی و نشان دادن کمی شهامت، از منظری کاملا روشن و حقیقی به بررسی و کنکاش دیگران و فعالیتهایشان بپردازیم اگر انشاالله نیتمان خیر است! تا خدای نکرده خود مرتکب اشتباه نشده باشیم.
((البته دوستان قدیمیتر ما نمونهای عینی از این اتفاقات را به خاطر خواهند آورد که واقعا در آن زمان فضای مسموم و مبتذلی در بین دانشجویان ایجاد کرده بود و خوشبختانه با کارآگاهی چند نفر دست مسببین جریان مذکور رو شد و پس از شناسایی عوامل فعالیت آنها هم متوقف گردید.))
(منظورم وبلاگ سوتی بود دیگه!)
¤ نوشته شده در ساعت 20:28 توسط ابراهيم جعفري
دوشنبه، 16 بهمن، 1385
ابتدا به ساكن از تاخير در به روز كردن مطالب عذر خواهي ميكنم.
از دوستان عزيزي كه با يا بينام نظراتي نوشته و مرا مورد لطف قرار دادهاند تشكر ميكنم.
خوب در مورد اين نكته كه دوست عزيزي با نام مستعار قابل تأملي! در بخش نظرات مطلب اولم به آن اشاره كردهاند، علاقهمندم كمي نظرات شخصي خود را به عنوان مكمل اضافه نمایم!
| افغان بدبخت | یکشنبه 15/11/1385 - 16:50 |
بسيار برای خودمان متاسفم
بنده در اين مورد با تحسين حساسيت اين دوست عزيز لازم میبینم چند نكته را ذكر کنم: ۱- درست است كه تخصص گرايي در عرصههاي مختلف علمي-اقتصادي-سياسي در دنياي به سرعت در حال پيشرفت امروز امري ضروري و انكارناپذير ميباشد و اعضاي هر جامعه در هر بخشي كه در حال فعاليت هستند بايد امور مربوط به فعاليت تخصصي خود را به نحو احسن انجام دهند اما چه ايرادي دارد كه افراد در صورت تحقق چينين شرايطي (موفقيت در امور تخصصي) به كسب اطلاعات و باز كردن ديد خود در زمينههاي ديگر بپردازد (كه البته به نظر ضروري هم مي رسد). ۲- بنده شخصا بين فردی كاملا يك بعدي و تخصصي محض كه تمام طول عمر خود را صرف فراگيري و حفظ و اندوختن اطلاعات مربوط به يك علم يا امري مشابه كرده و يك سيدي نرمافزار، كه همان اطلاعات و شايد بيشتر از آن را در خود جاي داده است، فرقي نميگذارم، از اين جهت كه سيدي مذكور از خود هيچ اراده و اختياري در انتخاب مورد مصرف اطلاعات درونيش ندارد، و همينطور است متخصصي كه هيچ ديدگاه و شناختي نسبت به اوضاع و تحولات سياسي و اجتماعي ندارد و همچنين راجع به نيازها و بايدها و نبايدهاي اجرايي كاملا خالي از ذهن است. در اين صورت است كه نه تنها اين فرد ميتواند مفيد باشد بلكه ميتواند با به كارگيري توان علمي خود در مسير نسنجيده و نادرست و بازيچه قرار گرفتن به دست جريانات ناسالم و مخرب كاملا نقش برعكس ايفا نمايد. پس بنابراين شايد بتوان گفت بهتر است هر فردي در كنار انجام وظيفه به نحو احسن در حوزه تخصصي خود كمي هم در زمينههاي مربوط به تاريخ و جغرافيا و ادبيات سرزمين خود (كه از درون آن ميتوان مفاخري چون مولانا يافت تا انگيزهاي پيدا شود و عزت نفسي!) و همچنين جريانات سياسي حاضر و تاثير گذار بر سرنوشت جامعه، مطالعه کافی داشته باشد. | |
¤ نوشته شده در ساعت 16:49 توسط ابراهيم جعفري

